محیط است و او نیزاقتضای مظهری کلّی و تام می کرد ، که آن مظهر رااز راه جامعیت و
تامیّت مناسبتی وخویشی با اسم جامع که«الله»است باشد تا خلیفهء الله باشد دررسانیدن فیض
و کمالات ازاسم الله به ماسِوَی الله که عالمیانند وآن مظهرِ جامع ، تجلّی اول و روح محمّدی
صلّی الله علیه واله وسلّم بُوَد که فرمودۀ حضرتش:« اَوَلُ ما خَلَقَ الله «روحی» یا«نوری»
عبارت ازآن است وکذا فی البحارعن جابرقال: قال رسول الله صلّی الله علیه واله وسلّم (اول
ما خَلَقَ الله نوری ، اِبتَدَعَهُ مِن نوره وَ اشتَقَه مِن جَلالِ عَظَمَتِه) پس اصل و منشأ وابتداء و
معاد و بازگشت جملهء خلایق حضرت حقیقة الحَقایِق است و آن نیست مگرحقیقت محمّدی
و نوراحمدی صلّی الله علیه و اله و سلّم که صورت و وجه حضرت واحدیِ احدی است که
ازعظمت جلال حق مشتق گشته و جامع جملۀ کمالات الهی و کیانی و واضع میزان همۀ
مراتب اعتدالات مَلَکی و حیوانی وانسانی آن حضرت است،عالم وعالمیان صورو اجزاء
تفصیل او، وآدم و آدمیان مسخربرای تکمیل او، مرنظام آفرینش را و به این مطلب اشاره
دارد قول حضرتش « انا سید ولد آدم» و «آدم و من دونه تحت لوائی»
آنچه اول شد پدید از جیب غیب بود نور جان او بی هیچ ریب
بعد از آن، آن نور مطلق زد علم گشت عرش و کرسی و لوح و قلم
یک علم از نور پاکش عالم است یک علم ذریت است و آدم است
نور او چون اصل موجودات بود ذات او چون مُعطی هر ذات بود
واجب آمد دعوتِ هر دو جهانش دعوت ذرات پیدا و نهانش
پس ا وست صادراول ومظهراسم اعظم که الله است وتجلی اعظم که دردعای شب بیست
وهفتم ماه رجب آمده «اللهم انی اسئلک بتجلی الاعظم» نبی اکرم تجلی اعظم و هیچ دوییت
بین متجلی یعنی حضرت حق وتجلی که نبی اکرم است به چشم نمی خورد « البته
چشم دل» چون حیثیت نوری است وازصفای متجلی دوگانگی مشاهده نمی شود به قول
صاحب بن عباد رحمة الله علیه متوفی385
رَقَّ الزجاج و رقتِ الخمری فتشا بها کَلَ الا مر
فکا نما خمرٌ و لا قَدَحٌ و کانها قَدَحّ و لا خمر
ترجمۀ شعر صاحب این شعر عراقی است
از صفای مِی و لطافت جام به هم آمیخت رنگ جام و مدام
همه جام است و نیست گوئی می یا مدام است و نیست گویی جام
ازصفای متجلی ولطافت تجلی دوگانگی تصورنمی شود، تجلی دعین متجلی ومتجلی درعین
تجلی چون وحدت حقۀ حقیقیة است نه اتحاد که دو بوده اند و یکی شده باشند دروحدت
ازابتدا دوئیت وجود ندارد به قول قا آنی
صورت و صورت نگاراز هم اگر دارند فرق
از چه این صورت ندارد فرق با صورت نگار
چرا متجلی وتجلی فرق ندارند؟چون حیثیت نوری وبی حدی است، نظیرآیۀ 48
سورهءزخرف
«وما نریهم من آیةاّلا هی اکبرمن اختها» نکره درسیاق نفی افادهء عموم می کند آیه یعنی
همه آیات یعنی ما هیچ آیتی را ننمودیم مگر آنکه ازآیت دیگر بزرگ تر،هر آیتی را نگاه
کنی هم مفضل است هم مفضل علیه یعنی همان آیه که اکبراست کبیراست وبالعکس همان
آیه
که کبیراست اکبرمی باشد چون حیثیت نوری است درلسان خودمان گوییم یکی ازیکی بهتر،
این ازآن بهتروآن ازاین بهترمتجلی وتجلی هم اینگونه است پس هویت نبی اکرمغیرازهویت
حضرت حق نیست چرا که او صادر اول و تجلی اعظم و تمام شئونات اوعین شئونات
واجب الوجود ، حق که نور مطلق است باید درتجلی اول هم مطلق باشد والا حق مطلق
نیست ، وجود بحت و تام باید ظلش تمام احکام او را داشته باشد« الم ترالی ربک کیف مد
الظل»اگردرتجلی اول ممکن الوجود باشد نه واجب،لازم آید که واجب،واجب نباشد چون
تجلی بی واسطه است به قول حکیم نظامی
تختهء اول که الف نقش بست بر در محجوبۀ احمد نشست
حلقهء «حا» را کالف اقلیم داد طوق ز دال و کمراز میم داد
لاجرم او یافت از آن میم و دال دایرهء دولت و خط کمال
بود در این گنبد فیروز خشت تازه ترنجی زسرای بهشت
رسم ترنج است که در روزگار پیش دهد میوه پس آرد بهار
کنت نبیا که علم پیش برد ختم نبوت به محمد سپرد
ازاین مقدمه روشن شد که مقام وعظمت نبی اکرم ذاتی حضرتش می باشد نه کسبی که از
بندگی و طاعت به مقام رسالت و نبوت و ولایت مطلقه رسیده باشد که بعضی چنین گمان
می کنند و پرواضح است که این پنداریست بس سخیف چون مطلب برعکس می باشد،
نبوت طلیعه ایست برای عبادت و تکوین مقدمه ای است برای تشریع نه بالعکس، ذات نبی
اکرم ذات عبودیت است و کنه عبودیت ربوبیت «العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة» و به
قول مولوی
عقل اول راند بر عقل دوم ماهی ازسرکُنده گردد نی، ز،دُم
ما ز بالائیم و بالا میرویم ما ز دریائیم و دریا میرویم
نبی اکرم عبادت می کند چون ذاتش ذات عبادت است و،
از کوزه برون همان تراود که در ا وست
اگرازمعبود چیزی درعابد نباشد ممکن نیست عابد، عابد باشد
تا که از جانب معشوقه نباشد کششی
کوشش عاشق بی چاره به جائی نرسد
اگرعبد به عوارض بشریت عبد شود، رب بودن رب معنی ندارد ومعبود ازعبد تهی است
که عبادت فنای عابد است درمعبود،عبد به معبود دیده می شود ،مقید باید به مطلق منتهی
شود عبادت برای سیرتکاملی وصعودی است برای ممکنات که ظل ظل هستند آن هم به
پیغمبراکرم که واسطه در نزول است ازذات حضرت حق که همۀ افعال و عبادات به
محورذات است و اگربه ذات ،عابد نباشد عابد ،ذاتاً عاصی است وفعلا وعملاعابد پس این
عبادات برای ما وسیلۀ صعود وتکامل است نه برای نبی اکرم که فرمود :« کنت نبیا والادم
بین الماءوالطین» یعنی من نبی بودم درحالی که آدم بین آب و گل بود، این یعنی چه؟ به قول
محتشم :
هنوز سجدهء آدم نکرده بود ملک که بود گَرد سجود تو برجبین ما را
اگرنبی اکرم ازعبادت به این مقام رسید قبل ازخلقت آدم چگونه نبی بوده ؟این نیست مگراینکه
ذات حضرتش ذات عبدیة وعبادت باشد که به قول ابن فارض مصری ازلسان نبی اکرم گوید:
و اِنی و اِن کنتُ ابن آدم صورةً فَلِیَ فیه معنیً شاهدٌ باُبوّتی
من به ظاهر گر چه ز آدم زاده ام لیک معناً جَدِّ جَدّ افتاده ام
یعنی اگرچه من به صورت فرزند و جزو آدم هستم لیکن درمن معنائی است وآن معنا گواه
من است بر پدری من مرآدم را و آن روحی است که درآدم دمیده شد که «نفخت فیه من
روحی» و ملائکه مامور شدند بدان سجده کنند . شیخ بهائی گوید
من آینۀ طلعت خورشید وجودم ازعکس رخشمظهرانوارشهودم
ابلیس نشد ساجد و مردود ابد شد آن دم که ملائک همه کردند سجودم
پس آدم صفی هنوزدرمیان آب وگل بود که او برتخت جان ودل به ضبط اقالیم نبوت
می پرداخت، موسی کلیم هنوز حلقهء در «ارنی انظرالیک» می زد که او درحجرۀ
«الم تر الی ربک» خلوت می ساخت،رسول امین وحبیب رب العالمین که «لولاک لما
خلقت الافلاک» درشأ ن اوست و طاق فیروزۀ افلاک ایوان او، و سعادت «لَعَمرک»
تاج او و لباس تقوی دیباج او، وسدرۀ «سبحان الذی اسری» صفت قرب و معراج اوبه
قول حکیم قاآنی :
د ر حجاب کنت کنزا بود حق پنهان هنوز
گو خدا را بندگی کردی به قلب خاکسار
ا ز گل آدم هنوز اندر میان نامی نبود
کا و شمار نسل آدم کرد تا روز شمار
نار و جنت بود در بطن مشیت مختفی
کا و گروهی را به جنت برد و قومی را به نار
پیش از آن کز صلب حکمت قدرت آبستن شود
در شمیمۀ مام دادی قوت طفل شیرخوار
بچهء امکان هنوز اندر شمیمۀ امر بود
کا و یتیمان را سر از رحمت گرفتی در کنار
این مطالب که بیان شد با کشف و برهان به اثبات رسیده است وجای شک و شبهه نیست تجلی
مانند متجلی چنان پر و صمد است که جای بالا رفتن ندارد که بخواهد به عبادت سیرتکاملی
کند واگربالا رود نقص درمتجلی پیدا می شود چون تجلی آینۀ تمام نمای متجلی وعین او وبه
هیچ وجه بالا نمی رود حتی به عبادت خودش تا چه رسد به صلوات ودرود ما برحضرتش
،شهید ثانی رحمة الله علیه دراول کتاب شرح لمعه بدین معنی اشاره فرموده: و(غایة السئوال
بها عائد الی المصلی لان الله تعالی قداعطی نبیه صلی الله علیه و آله و سلم من المنزلة و
الزلفی لدیه مالا یؤثرفیه صلوة مصّل کما نطقت به الاخباروصرح به العلماء الاخیار)یعنی
نتیجۀ سؤال به این صلوات به فرستندۀ صلوات برگشت می کند چون خداوند در نزد خود
منزلتی به نبی اکرم عطا فرموده که صلوات درآن مقام و منزلت تأثیری ندارد چنانچه
روایات ناطق به این مطلب است وعلماء بدان تصریح فرموده اند .اگر این بحث سنگین بود
ومشکلزناحیۀ ما نیست خود مطلب اینگونه است سخن عشق و وحدت وبحت وجود و
تجلی است واینها از جنس ماده نیست مجرد است اگر خواهی دریابی باید مجرد شوی
که گوید
رو مجرد شود مجرد را ببین دیدن هر چیز را شرط است این
تا تخته بند مادة هستی سِرّ وحدت درنیابی
وحدت از خود داری ما تهمت آلود دوئیست
عکس در آب است تا استاده ای بیرون آب
تا برساحل کثرت لنگرانداخته وخود را به دریای وحدت نینداخته ودرحق فانی نگشته ای
بر توسر وحدت کشف نخواهد شد و واحد را به چشم دو بین و احول دو تا خواهی دید
جمال و آینه و عشق و عاشق است یکی
بیان آن ز موحّد بجو نه از احول
سرّ وحدت که در او خلوتیان حیرانند
گر ز رندان خرابات بپرسی دانند
پس به قول حافظ :
تا نگردی آشنا زین پرده بوئی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
درخاتمه این نکته را یا آوری کنیم که نبی اکرم به شهادت رسیدند واینکه می گویند رحلت
صحیح نیست باید گفته شود شهادت تا بدانند چه کسی حضرتش را به شهادت رساند درتفسیر
صافی در ذیل آیۀ شریفۀ « افاِن مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم » این روایت نقل شده
عن الصادق علیه السلام قال :(اتدرون مات النبی او قتل ان الله یقول افان مات اَو قتل انقلبتم
علی اعقابکم ثم قال انهما سقتاه قبل الموت) یعنی الامرتین لعنهما الله و ابویهما درتفسیر نور
الثقلین ازعیاشی نقل شده همین روایت با اختلاف ... علی اعقابکم »( فبسم قبل الموت انهما
سقتاه) فقلنا :انهما وابوهما شرّمن خلق الله و دربحارالانواربه جای سقتاه ، سمّتاه نقل شده یعنی
امام صادق فرمودند آیا می دانید پیغمبراکرم به مرگ طبیعی رحلت فرمودند یا به قتل رسیدند
سپس فرمودند به سمّ یعنی آن دوزن حضرت را مسموم کردند راوی گوید سپس من گفتم آن
دو زن و پدران آندوازبدترین خلق خدا هستند که واضح است آن دو زن حفصه دخت عمرو
عایشه دختر ابی بکرمی باشند لعنة الله علیهما وعلی ابویهما وعلی من مال الیهما الی یوم
القیامة
والسلام علی عباد الله الصالحین
نظرات شما عزیزان:
|